خداوندا ، جاي سوره اي به نام "عشق" در قرآن تو خاليست ، که اينگونه آغاز شود :
و قسم به روزي که دلت را ميشکنند و جز خدايت مرهمي نخواهي يافت
خدا جون اين نقشي که تو فيلم زندگي وآفرينشت به من دادي خودت حاضري پنج دقيقه بجاي من بازي کني؟؟؟ ..فکر نکنم
من خوراکم دلبستگيست، به من لبخند نزن غريبه....
عاشقانه هايي که برايت مينويسم مثل آن چاي هايي هستند که خورده نميشوند! يخ ميکنند و بايد دور ريخت! فنجانت را بده دوباره پر کنم
هر چه خيس شود سنگين مي شود ... دروغ گفته اند که گريه سبک مي کند
اينقدر که براي " خر " کردن من سعي کردي، براي خودت وقت ميگذاشتي حتما " آدم " ميشدي
پشت ميز قمار.. دلهره ي عجيبي داشتم
برگي حکم داشتم و ديگر هر چه بود ضعيف بود و پايين !
بازي شروع شد حاکم او بود و من محکوم
همه برگهايم رفتند و سر برگ بيش نماند
برگي از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم
بازي در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز بريد
و حکم آمد از جنس چشم سياهش
زندگي حکم من پايين بود و باختم
کجايي مادربزرگ که ببيني هر رفتني را آمدني نيست... من به اين رسم کهنه مشکوک
بيا توبه کنيم!!
تو از همه ي دروغ هايت
من از همه ي دوست داشتنت
شايد که بي حساب شويم من و تو و اين عشق...
من در خود
گره خورده ام
تا تو
نه با دست
نه با دندان
بلکه با بوسه هايت باز کني اين گره کور را...
اين روزها بد جور به تو آغشته شدهام
مرا از صافي رد کن
تا ببيني
آنچه ميماند فقط تويي!
اين روزها تلخ ترم!
از قهوه اي...
که تو را
قسمت فال من نکرد..!
ببخشيد...
بعداً چندمِ تقويم است...؟؟؟
قرار دارم...
گاهي اوقات فکر کردن به بعضي ها ، ناخودآگاه لبخندي روي لبانت مي نشاند ، دوست دارم اين لبخند هاي بيگاه و آن بعضي ها را .
قلابت را بدون طعمه بينداز ، اينجا پر از ماهي هاييست که از زندگي سيرند
رشته ي محبت را بايد به ضريح دلي بست که خيال کوچ کردن نداشته باشد!!!
ديگران براي خوابيدن قصه ميگويند ,
من قصه ي خود را ميگويم که ديگران بيدار شوند !!!
شيشه نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم مي شود از لک? انگشت دروغ ...!!! آن که ميگفت که احساس مرا مي فهمد .... کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت
مرا دوست داشته باش ... تجربه ام نکن ... براي آموختن، ابزار مناسبي نيستم
من از تو عاشق ترم، براي اينکه اين منم که تلاش مي کنم تو مغرور بماني
کفشهايم را که به پا کنم راهم پيدا مي شود براي ماندنم اصرار نکن. جاده ي روبرويم، روان تر از تعارف هاي آبکي توست
لعنت بر تمام صراط هاي مستقيمي که عرضه ندارند مرا به تو برسانند
تورا آرزو نخواهم کرد تورا وقتي ميخواهم که خودت بيايي نه با آرزوي من
گاهي با دويدن براي رسيدن به کسي، ديگر نفسي براي ماندن در کنار او باقي نخواهد مان
فقـــط دوري نيــست که آدم رو مي ســوزونه! بــودن و مــال تو نبـــودن دردش بيشـتره
هر چه ميروم نميرسم! فکر ميکنم، نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها
چقــدر بايد بگذرد؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتي از کنار تــو رد مي شوم، تنـــم نلــرزد بغضــم نگيــرد
گاهي ميان وسعت دستان خالي ام حس مي کنم تمام دار و ندارم نگـاه توست
تو به احساست بياموز نفس نکشد هواي دل ها آلودست اينجا فاصله يک عشق تا عشق بعدي يک نخ سيگار است
اين روز ها برد با كسي است که بيرحم باشد از دلت مايه بگذاري سوخته اي...!!
گاهي بايد رفت؛ حتي با ترس! وقتي مطمئن از ماندن نيستي ,در رفتنت شک نكن
از کي شروع کردي به دوست نداشتنم که الان هيچ دوستم نداري؟
هميشه ميشه تموم کرد، فقط بعضي اوقات ديگه نمي شه دوباره شروع کرد
وقتي ميگوييم تنهايم بگذار يعني، بيش از هميشه به وجودت احتياج دارم
اگر روزي بين ماندن و رفتن شک کردي... حتما برو... بي معطلي! چون نميبايست کار به شک مي کشيد،که بيانديشي يا نيانديشي! همان لحظه شک... کار تمام است...! نه اسمش عشق است؛ نه علاقه؛ نه حتي عـادت؛ حماقت محض است
قاتل هميشه به محل جنايت باز مي گردد! منتظرم که بيايي
لطفا هي نپرسيد دلتنگي چه معني دارد؟ دلتنگي معني ندارد درد دارد
تمام زخم هايم مرهمش لبهاي توست...بوسه نمي خواهم فقط حرفي بزن
گلايه از بلندي پاهايم نکن تو گليمت را کوتاه بافته اي
اينجــا همــه خوبنــد خيالت راحت ..من مانــده ام و چهار تـــا هم صحبت؛
اين گوشــه نشستــه ايم و دلتنگ تــوئيم :
من .. عشق .. خـــدا .. عقربــه هاي ساعت..!
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: اس ام اس ، جملات فوق العاده زیبا و احساسی ، ،
برچسبها:













































